تبلیغات
داستان کوتاه انگلیسی، سطح بندی شده با ترجمه و صوت
 
 
اطلاعیه:
برگزاری دور دوازدهم کلاس های خصوصی آموزش زبان انگلیسی تقویت چهار مهارت، تدریس به صورت اینترنتی (تلگرامی)، با متد ابداعی مدرس، جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام از طرق زیر با روابط عمومی کانال ارتباط برقرار کنید.

ID Telegram: @PR_DEP - Email: ArtyGraph@outlook.com

 
 
ساعت : 03:39 ب.ظ
نویسنده : خانم محمدی







خواندن داستان کوتاه انگلیسی چه تاثیری بر سطح زبان ما دارد؟

خواندن داستان کوتاه انگلیسی به افزایش دایره‌ی لغات شما کمک می‌کند؛ اطلاعات عمومی شما را بالا می‌برد؛ و گاهی اوقات، اطلاعات دقیق‌تر و بهتری از فرهنگ عمومی مردم کشوری که می‌خواهی به آن سفر کنی به شما می‌دهد. با مطالعه داستان کوتاه الگوی زبانی به راحتی در مغز شما تثبیت شده و به صورت کاملا مفرح به مرور زمان پیشرفت قابل توجهی در زبان خواهید داشت.

همانگونه که می‌دانید در کانال تلگرام ما آموزش زبان انگلیسی هم از طریق داستان کوتاه و هم از طریق موسیقی می‌باشد، ما در این کانال موسیقی های بسیار زیبا و ماندگار انگلیسی را قرار داده ایم و در انتخاب موزیک بسیار سخت گیرانه عمل کرده ایم و جهت یادگیری بهتر علاوه بر فایل موزیک و ترجمه فارسی آن، دو فایل صوتی روخوانی از روی متن انگلیسی موزیک با لهجه آمریکایی و بریتیش نیز قرار داده‌ایم. گوش دادن به موسیقی برای یادگیری زبان علاوه بر لذت موجب افزایش اشتیاق و همچنین یادگیری بهتر و بیشتر خواهد شد.

 

بهترین روش خواندن داستان کوتاه انگلیسی برای یادگیری زبان به این صورت است:


1. خواندن داستان به صورت کلی: یکبار داستان را به منظور دریافت مفهوم کلی و بدون حساسیت روی لغات بخوانید.

2. خواندن داستان با توجه به لغات نا آشنا: در این مرحله لغات نا آشنای موجود در داستان را یادداشت کرده و معنی آن را بنویسید لازم نیست آن لغات را حفظ کنید چون در طول خواندن متن داستان با تکرار در ذهن شما نهادینه خواهد شد.

3. خواندن همراه با گوش دادن: در این مرحله داستان را همراه با گوش دادن به فایل صوتی بخوانید.

4. گوش دادن بدون مشاهده متن: در این مرحله فقط به فایل صوتی داستان گوش دهید.

5. گوش دادن و با صدای بلند تکرار کردن: در این مرحله فایل صوتی داستان را گوش دهید و سعی کنید همراه با گوینده جملات را با صدای بلند تکرار کنید و در آخر پیشنهاد میکنم سعی کنید از روی متن داستان بنویسید، نوشتن در یادگیری زبان انگلیسی بسیار موثر است.

   نظرات ارزشمند شما در مورد داستان‌ها به ما انگیزه خواهد داد.



:: برچسب‌ها: آموزش_زبان_انگلیسی_توسط_داستان_کوتاه_جذاب_طنزآمیز_غم_انگیز_رومانتیک_آموزنده_ترسناک_انگلیسی_همراه_با_ترجمه_فارسی_و_فایل_صوتی_با_دو_لهجه_آمریکایی_و_بریتیش ,
 



ساعت : 11:16 ب.ظ
نویسنده : خانم محمدی
The Three Fish

Three fish lived in a pond. One was named Plan Ahead, another was Think Fast, and the third was named Wait and See. One day they heard a fisherman say that he was going to cast his net in their pond the next day. Plan Ahead said, “I’m swimming down the river tonight! Think Fast said, “I’m sure I’ll come up with a plan. Wait and See lazily said, “I just can’t think about it now!”
When the fisherman cast his nets, Plan Ahead was long gone. But Think Fast and Wait and See were caught!Think Fast quickly rolled his belly up and pretended to be dead. “Oh, this fish is no good!” said the fisherman, and threw him safely back into the water. But, Wait and See ended up in the fish market. That is why they say, “In times of danger, when the net is cast, plan ahead or plan to think fast!”


:: مرتبط با: داستان های سطح متوسط , داستان های آموزنده ,

:: برچسب‌ها: داستان-کوتاه-انگلیسی-با-ترجمه-و-صوت-بومی-سه-ماهی-The-Three-Fish ,
 



ساعت : 02:12 ب.ظ
نویسنده : خانم محمدی
The ugly duckling

Mummy Duck lived on a farm. In her nest, she had five little eggs and one big egg. One day, the five little eggs started to crack.  Five pretty, yellow baby ducklings came out. Then the big egg started to crack. One big, ugly duckling came out. Nobody wanted to play with him. ‘Go away,’ said his brothers and sisters. ‘You’re ugly!’
The ugly duckling was sad. So he went to find some new friends. ‘Go away!’ said the sheep. ‘Go away!’ said the cow. ‘Go away!’ said the horse. No one wanted to be his friend. It started to get cold. It started to snow! The ugly duckling found an empty barn and lived there. He was cold, sad and alone. 
Then spring came. The ugly duckling left the barn and went back to the pond. He was very thirsty and put his beak into the water. He saw a beautiful, white bird! ‘Wow!’ he said. ‘Who’s that?’ ‘It’s you,’ said another beautiful, white bird. ‘Me? But I’m an ugly duckling.’ ‘Not anymore. You’re a beautiful swan, like me. Do you want to be my friend?’ ‘Yes,’ he smiled.  All the other animals watched as the two swans flew away, friends forever.


:: مرتبط با: داستان های سطح مبتدی , داستان های آموزنده ,

 



ساعت : 02:17 ب.ظ
نویسنده : خانم محمدی
The justice

One day a man went for a walk on the beach. He saw that a ship full of passengers struck a rock and capsized in the sea. The ship went under water and all the people on board fell into the sea. As they did not know how to swim, they drowned one by one. The man watched all this from the shore but could not do anything to help the people.
In the evening, he narrated the sad event of the ship's drowning to his friends. Everyone felt sorry for the dead people. The man said, "God has not been just. To kill one sinner aboard the ship he killed so many other innocent people."
As he was saying this, he felt a pinch on his feet. He looked down. A red ant was biting his toe. Many other red ants were near his feet. In anger, he started stamping his feet to crush the red ants.
God appeared at the spot and said, "See, how you are killing other innocent ants to kill the one which bit you. You were blaming me for my unjust act! Look at your own actions before blaming me for anything."


:: مرتبط با: داستان های سطح مبتدی , داستان های آموزنده ,

:: برچسب‌ها: داستان_کوتاه_انگلیسی_با_ترجمه_و_صوت_بومی_عدالت_The_justice ,
 



 

 


 
 
 
 

ابزار هدایت به بالای صفحه